این جمله هایی که یه دفعه میبرن آدمو به یه جایی تو فکرت یا شاید تو خاطراتت که فرار کردی برای مدتها ازش و فکر کردن بهش نه تنها به جایی نمیرسونه آدمو بلکه کلی وقتتو هم میگیره.
بعد میخوای یه دفعه یه واکنش تند نشون بدی و اینقدر به این واکنش فکر میکنی و میخوای که غلظت تند بودنشو زیاد کنی که یه دفعه یادت میره که اصلا واسه چی اینقدر عصبانی شدی. بعد فکر میکنی به جمله و غرق میشی تو فکرش یا لذتش یا لذت فکر کردن بهش. شاید چون اینبار دیگه فکر کردن بهش یه چیزه تموم نشدنی نیست.
بعد دیگه جمله هه میشه یه حسه خوب یا یه خاطره ی خوب!
همین!! D:
چسب زخم میخواهم و باند و بخیه شاید تا عفونت نکند این زخم دلتنگیت و این خراش نبودنت.
پنی سیلین هم لازم شده برای گلو درد این همه بغض بلعیده شده.
به هر حال واقعا هر نصیحتی رو در این زمینه با کمال میل میپذریم . چون داره به شدت آزار دهنده میشه ااین ناتوانی.
شاید بهتر بود حالم اگه اینقدر حالت بد نبود هر چند وقتی یه بار. حالٍ همه اگه بد نمیشد هر چند وقت یه بار.
اگه همه چی ساده تر بود...
به نظرم که اگه اطمینانی بود به بهتر بودنٍ فردا٫ شبا راحتتر میخوابیدیم.اما واقعا همه ی سعی ام رو میکنم که زود زود آَب کنم دیگه!
اینقدر هیچی ننوشتم که دیگه نوشتن یادم رفته!!!
از اوضاعِ مدرسه ناراضیم! از قبل از اینکه شروع بشه امسال واقعا امیدوار بودم اینجوری که الان شده نشه. آدما عوض شدن به نظرم. فقط دنبال جلو زدن از همدیگه ایم. کی بیشتر میخونه... کی بهتر میزنه... کی هر چی!
واقعا میخوام بدونم اونایی که میگفتن بیش سال خوبیه رو چه حسابی آخه واقعا!!؟
اما خوب ما هنوز از هر چیزی بهونه واسه خندیدن میسازیم.
در کل به طور بنیادین همه چی ناجووره!
خب همین دیگه! اومدم بگم 1 سااااااال زحمت گشیدم، بیل زدم، عرق ریختم و اینا!!! : دی

